معرفی هنر و هنرمند
هنر چیست و هنرمند کیست؟ پیراهنی که کهنه می شود اما پاره نمی شود
هنرمند زیبایی ها، شگفتی ها، عجائب و ظرایف این عالم را به ما نشان می دهد. گویی دست قدرت خدا در جان آنان، دقت بینی و ظرافتی قرار داده که از زاویه دیگری به این عالم می نگرند و آن چه را که ما نمی بینیم و نمی شنویم، به ما می شناسانند…
صاحب نیوز- حجت الاسلام مهران آدرویش/ هنر در لغت به معنای کار نمایان و برجسته آمده است و هنرمند یعنی کسی که در یکی از صنایع ظریف مثل نقاشی، موسیقی، تئاتر و … استاد باشد (فرهنگ معین)
معانی لغوی هنر و هنرمند:
برخی نیز گفته اند هنر از دو کلمه هو و نر تشکیل شده است؛ به معنی مرد خدا؛ یعنی انسانی که اسماء و صفات الهی را در جان خود برجسته و نمایان کند.
در عربی هنرمند را فنّان نامند؛ یعنی کسی که مجموعه قواعد ویژه یک حرفه را می داند.
همچنین مجموعه وسائلی که انسان برای برانگیختن احساسات و عواطف به ویژه حس زیبایی به کار می گیرد مثل عکس و موسیقی و شعر را فن یا هنر گویند.
و باز اهل لغت نوشته اند: فنّ الشیء یعنی آن چیز را آراست (فرهنگ لاروس؛ فنّ)
و در فرهنگ المنجد در مورد کلمه هنر(فنّ) و هم خانواده های آن آمده است:
فنّ یعنی هنر، کار آبرومند، معرفت.
رجل مفنّن؛ یعنی مردی که شگفتی ها و عجائب آورد.
مُفنّ؛ یعنی کاردان، باهوش
فنّان؛ یعنی هنرپیشه و رفتار گوناگون داشتن و بر یک رای نماندن.
افتنان؛ یعنی سخن گوناگون آوردند.
فنّ؛ یعنی گونه، جور، قسم
تفنین؛ یعنی کهنه شدن جامه بدون پارگی (المنجد؛ فنّ)
نتیجه: گزاره های زیر در معنای هنر لحاظ شده اند:
نمایاندن، برجستگی، دانایی، الهی بودن، قاعده مند بودن، برانگیختگی حس زیبایی، آراستن، شگفتی، آبرومندی، ذکاوت، در افکندن طرحی نو، ماندگاری.
معنای اصطلاحی هنر:
انسان از کودکی مدام می پرسد لذا فطرتا حقیقت طلب است.
حقیقت از آن جهت که منکشف می شود و دانسته می شود علم، دانایی و معرفت نام دارد.
و از آن جهت که به آن عمل می شود (و به عبارت دیگر عمل بر طبق آن تنظیم می شود) به آن اخلاق می گویند.
و از آن جهت که با رعایت شرایط و اسلوبی خاص نمایانده می شود هنر نامیده می شود. و به عبارت دیگر فحوای علم و اخلاق و هنر یک چیز است و آن حقیقت است اما با سه جهت گیری:
الف) علم: حقیقت یاب
ب) اخلاق: حقیقت محور
ج) هنر: حقیقت نما است (دکتر الهی قمشه ای)
هنرمند کیست؟
هنرمند حقیقی کسی است که
1) حقیقت را می شناسد.
2) خُلق و صورت باطنی و کنش ها و واکنش های خود را بر حسب حقایق عالم تنظیم می کند (متخلق به اخلاق است).
3) حقیقت را با رعایت قواعدی خاص به زیبایی هر چه تمام تر به دیگران می نمایاند.
به عبارت دیگر هنرمند: عالمِ (دانا) متخلق به اخلاقِ (دارا) که با افکندن طرحی نو، حس زیبایی دیگران را بر می انگیزد و آنان را با شگفتی های آفرینش و حقایق عالم آشنا می سازد.
و باز به عبارت دیگر هنرمند: حقیقت یابِ حقیقت محورِ حقیقت نما است.
حقیقت یابی:
در نظام هستی حقایق، عجایب و زیبایی های مادی و معنوی بسیاری وجود دارد که از راه عقل، وحی، تجربه و شهود فهمیده می شوند. پر واضح است، مادامی که حقیقت فهمیده نشود قابل نمایش نیست. لذا عقل، وحی، تجربه و شهود از ارکان هنر هستند. فلذا بهره مندی از این چهار رکن هر چه بیشتر باشد اثر هنری از درجه بالاتری برخوردارخواهد شد. به عنوان مثال یکی از حقایق عالم وحدت است (اگر چه در ظاهر کثرت حکم فرماست)؛ یعنی همه عالم در نهایت به یک وجود که همان خداوند است ختم می شود و همه موجودات تجلیات یک وجود هستند و الا ارتباط کثرات بدون وحدت چگونه ممکن است؟
پیامبران الهی ما را با این حقیقت تحت عنوان توحید، با بیان و رفتار خویش آشنا نمودند. از نظر دین مبین اسلام مهمترین حقایق عالم عبارتند از: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد و حقیقه الحقایق خداوند است و هنر که نمایش و تجلی بخشی به حقایق عالم در منظر دیگران است گویی نامی از نام های خداوند و بلکه کار و پیشه خداوند است.
حقیقت نمایی:
اگر چه حقیقت یابی از ارکان هنرمند است اما صرف یافتن حقیقت عالِم ساز است و هنرمند نمی سازد. هنرمند کسی است که علاوه بر حقیقت یابی بتواند با رعایت اسلوب و قواعدی خاص، حقیقت را به دیگران بنمایاند. البته این قواعد در هر فنی اسلوب خاص خود را دارد؛ مثلا در فن خطابه اسلوب خاص خود را دارد و در فن تئاتر، سینما، نقاشی، خطاطی و … اسلوب خاص خود را دارد. وقتی حقیقتی با اسلوب خاص یک فن ارائه می شود یک پدیده هنری شکل می گیرد.
حقیقت محوری:
همین که کسی حقیقت را یافت و با رعایت اسلوب ها حقیقت را نمایاند هنرمند است. اما هنرمند کامل کسی است که اخلاق و رفتار خود را نیز بر حسب حقیقت تنظیم کند؛ چه این که عمل به حقیقت، در یافتنِ حقیقت و نمایاندنِ حقیقت بسیار موثر است. لذا در روایات، احادیثی است که دال بر نگاه تیزبینانه متقین (اهالی حقیقت) است. یکی از حقایق این عالم وحدت وجود است که آدمی را از کثرات دور می کند و تخیل را تطهیر می نماید و قوه خیالِ موحد را به خیال عالم (عالم مثال) متصل می سازد. لذا قوه خیال؛ این رکن رکین هنرمند را تقویت می نماید و قدرت هنرمند را در افکندن طرحی نو صدچندان می کند.
هنر کامل و هنرمند کامل:
اثر هنری وقتی کامل است که حقیقت را با رعایت قواعد زیباشناسی بنمایاند؛ حالا آن حقیقتی را که نمایش می دهد هرقدر مخفی تر باشد و او هر چه قدر روشن تر آن را بنمایاند آن اثر هنری، قابل تحسین تر خواهد بود. و لذا بزرگترین هنرمند؛ خداوند، پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) هستند که ظریف ترین حقایق را با کوتاه ترین بیان و عملکرد خود به نمایش گذاشته اند. گاهی با بیان و گاهی با عمل و گاهی با خون خود. آیا حقیقت خداپرستی را چه کسی بهتر از اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در ظهر عاشورا به تصویر کشید؟ تصویری که تمام هنرمندان از به نمایش درآوردنش عاجزاند. و چه کسی قادر است عدالت را چون علی (علیه السلام) نه در تابلو و فیلم که در متن زندگی به عمل بکشاند؟
هنرمند شیطانی:
کسی که قدرت برانگیختن احساسات آدمی را داشته باشد اما نه به سوی حق که به سوی باطل هنرمند شیطانی است. در واقع چنین کسی هنرمند هست اما مجازا. او هنرمندی است که از استعداد خدادادیش سوء استفاده نموده است.
هنر الهی و هنر شیطانی:
ممکن است یک اثر هنری حس زیبادوستی انسان را برانگیزاند اما صرفا در امور غریزی؛ مثلا احساس ما را نسبت به زیبایی های زنانه جلب کند؛ اگر این امر در یک فضای مثبت باشد که مثلا جوانان را به ازدواج تشویق کند همانطور که مثلا خانواده ها تشویق می کنند این یک اثر هنری الهی است تا چه رسد به این که به سمت فطرت و ارزش ها بخواند. اما اگر فضای کلی منفی باشد و مثلا به سمت دوستی با جنس مخالف بکشاند این هنر شیطانی است. لذا چه بسا یک داستان عاشقانه و جنسی مطرح شود اما با جهت گیری ترویج عفاف. این اثر الهی است کما این که قرآن مجید از جریان یوسف و زلیخا خبر داده است (البته یادآور می شوم که این گونه فیلم ها برای رده سنی خاصی می باشند و خانواده ها از بردن نوجوانان و کودکان خود برای نماشای اینگونه فیلم ها باید پرهیز کنند).
حقیقت و زیبایی یک چیز هستند:
حقیقت و بودن، کمال است و زیبایی هم کمال است و اصولا کمالات یکدیگر را تکمیل می کنند و در تضاد با هم نیستند لذا حقیقت و زیبایی از یک مقوله اند.
تفاوت زیباشناسی و زیبادوستی:
همه انسان ها فطرتا زیبا دوست هستند اما همه انسان ها زیبا شناس نیستند و مستقلا زیبایی را درک نمی کنند. آیا یک انسانی که در جنگل های آمازون و یا جایی به دور از تمدن زندگی می کند زیبایی ستاره و یا غروب خورشید، از کنار دریا را درک می کند؟
این شعرا و نقاش ها و سایر هنرمندان هستند که با سرودن اشعاری و یا ترسیم زیبایی ها حس زیبایی ما را نسبت به این زیبایی ها برانگیخته اند و ما را با زیبایی غروب خورشید و زیبایی ستارگان آشنا نموده اند.
لذا زیبایی شناسی امری کاملا اکتسابی و تعلیمی است. (حجت الاسلام و المسلمین فلسفی ره)
کار یک هنرمند چیست؟
کار هنرمند این است که زیبایی ها، شگفتی ها، عجائب و ظرایف این عالم را به ما نشان دهد. گویی دست قدرت خدا در جان آنان، دقت بینی و ظرافتی قرار داده که از زاویه دیگری به این عالم می نگرند و آن چه را که ما نمی بینیم، نمی شنویم و … به ما می شناسانند.
اهمیت هنر:
دستاورد و اهمیت هنر در ماندگار نمودن تجلی حقیقت است. لذا مقام معظم رهبری بر هنر به جهت حفظ حقایق تاکید نمودند. آری! وقتی حقیقتی در قالب هنر ارائه می شود ماندگار می شود لذا در معنای برخی از لغات هم خانواده هنر گفته اند: پیراهنی که کهنه می شود اما پاره نمی شود.
هنرهای تخیلی:
ممکن است برخی از آثار هنری تخیلی باشند؛ مثلا یک رمان یا یک فیلم یا یک قطعه موسیقی. در این صورت گاهی قالب تخیلی است اما نتیجه حقیقی است مثل داستان کلیله و دمنه که قالب تخیلی است اما نتیجه اخلاقی و حقیقی است. این آثار جایز بلکه ممکن است قابل توصیه هم باشند. و گاهی نیز صرفا تخیلی است و شادی و نشاط یا آرامش در ما ایجاد می کند و یا سرگرم کننده است و خستگی روزانه را برطرف می کند این نیز هنر است اما از درجه پایینی برخوردار است و قابل توصیه نیست.
ملاک و معیار جایز و یا حرام بودن یک اثر هنری:
ملاک این که یک قطعه موسیقی یا یک نقاشی و یا یک خطابه و یا یک خطاطی و … یک اثر هنری جایز محسوب می شود یا نه؟ این است که آیا ما را با حقیقتی از حقایق عالم آشنا می کند یا نه؟ آیا اخلاق و عمل به حقیقت را در ما بر می انگیزاند؟ آیا ما را به خدا و ارزشی از ارزش ها نزدیک می سازد؟ اگر پاسخ به سوالات فوق مثبت باشد جایز است؛ البته بشرط آن که هیچ سویه و جهت منفی نداشته باشد. گاهی نیز کمالات فوق را ندارد اما اثر منفی هم ندارد در این صورت اثری است که حضی از هنر را داراست اما کم ارزش و غیر قابل توصیه است. و البته تشخیص این که یک اثر هنری ما را به حقیقت عالم (خداوند) نزدیک می کند یا نه و یا خُلق نیکویی را در ما حیات می بخشد یا نه یک امر نسبی و شخصی است. یعنی ممکن است یک قطعه از موسیقی و یا یک تابلو نقاشی و … در شخصی اثری مثبت به جا بگذارد و در شخص دیگری جز اتلاف وقت هیچ اثر دیگری نداشته باشد که در این صورت برای شخص اول جایز و برای شخص دوم قابل توصیه نخواهد بود.
منبع: سایت صاحب نیوز
منبع: سایت صاحب نیوز
Comments
Post a Comment